گلچین غزل معاصر /شعر روز ایران/ارسال مطلب از طریق نظرات امکان پذیر است
 
 
 
نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴

کنج خلوت در سکوت اشکهای جاری‌ات

شعر من با خوش زبانی میدهد دلداری‌ات

میچکد الماسهای نادر از چشمان تو

چشم بد دور از جواهر خانه افشاری‌ات

آسمانم هر کجا مهمانی شاهانه ایست

میدرخشی با لباس آبی درباری ات

ساعت خورشید تنظیم است با چشمان تو

صبح گل کرده است راس ساعت بیداری‌ات

صرف کردم با تو بودن را عجب آینده‌ای

خانه خوشحال است با لبخند استمراری‌ات

خط به خط خواندم هزار و یک شب موی تو را

تازگی دارد هنوز این قصه تکراری‌ات

#شهاب_مهری

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴

شبم، شبی که تو رفتی چه دردآور بود

سیاه‌روی ز من هم سیاه‌روتر بود

به چشم‌های تو در حال گریه می‌مانست

که از سلاله‌ی شب‌های دور و دیگر بود

فضا چو دیده‌ی من سرد و تیره و غمناک

ز برگ‌ریز هزاران هزار اختر بود

در آن غروب زمین غریب را دیدم

که هم‌چو آب در آواز خود شناور بود

در آن شب آینه‌ها با ستارگان رفتند

که عصر رجعت تصویرهای بی‌سر بود

تمام پنجره‌ها بسته شد در آن شب

چون«در» از تظاهر «دیوار»‌ها مکدر بود

گیاه‌ها همه آرام گریه می‌کردند

پر ترنم مرغان ز اشک و خون تَر بود

تو رفته بودی و طرح تنت هنوز به جای

به روی گستره‌ی خوابناک بستر بود

مجال گریه در آن شب نیافتم هر چند

که آن جدایی بی‌گاه گریه‌آور بود

#نوذر_پرنگ

 عشق
نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴

دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست

می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست

برگ دست شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت:
باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست

یا نمی‌آید به چشم باغبان پاییز ما
یا زمستان و بهار کاج‌ها معلوم نیست

با طبیبان رنج ما را بازگوکردن خطاست
جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست


#فاضل_نظری

 وطن
نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴

روح تو رفته در تن من پیرهن یکی ست
پایان ِجنگ ِتن به تنت،بی کفن ، یکی ست

بر سنگ قبر ، !
شمع بسوزد وَ یا اتاق
فرقی نمی کند اثرِ سوختن یکی ست

هرکس که گفت:
عاشق روحت شده ،
نسنج
با آن کسی که دوخته چشمی به تن یکی ست

من سَر به دارم و تو سَرت گرم خود ، نگو
سنگینی سَر ِمن و تو بر بدن یکی ست

معشوق دل شکسته و عاشق بریده دل
میزان سر شکستگی مرد و زن یکی ست

جنس درخت و دسته ی بی رحم یک تبر
در دست پینه بسته ی هیزم شکن یکی ست

ما را به جرم عشق مجازات کرده اند
سردرگم و بدون همیم و وطن یکی ست

فرقی میان سوخته دل های عشق نیست
دلنازکی ِشب پره با کرگدن یکی ست

تهمت نزن به آینه ی مات چشم هات
آبی که آبرو ببرد با لجن یکی ست

از دوستان ِدشمن خود درک کرده ام
گاهی رفیق قافله با راهزن یکی ست

هرکس میان قبر خودش دفن می شود
با اینکه وقت مردنمان گورکن یکی ست

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

#شعر #شعرنو #شعر_عاشقانه #عشق #مرگ #جدایی #تنهایی #غم #سوختن #روح #تن #بی_کفن #عاشق #دلتنگی #شعر_معاصر #شاعر_ایرانی #احساس #غمگین #شعر_فارسی #سید_مهدی_نژاد_هاشمی


---

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴

میپرم از خواب ،با فریاد فکرت ،ناگهانی!

طرحی از ناباوری ،بر چشمهایم مینشانی​​​​​​!

از حقیقت،ناکجایی دور ،من تبعید بودم

از نگاه عشق ،در این خشکسال مهربانی

مقصد آخر ،تویی تنها برایم،خواب دیدم

خستگی را از وجودم ،با نگاهت می تکانی

عشق بارید و رسیده تا حریم ریشه هایم

آسمان ،تا تو پلی رنگین کشیده ،اسمانی!

میدوم در راه،میخواهم به دیدارت بیایم

راه هم بر زیر پایم ،میدود با شادمانی

باز کن آغوش ،تا پیراهنی از گل بپوشم

لحظه ی دیدار ،نزدیک است اگر عاشق بمانی!

پگاه عامری

 
 
این وبلاگ مختص معرفی شاعران مطرح در عرصه شعر معاصر ایران است
((برای بررسی و درج اشعار در قسمت نظرها شعرهایتان را ارسال نمایید ))