گلچین غزل معاصر /شعر روز ایران/ارسال مطلب از طریق نظرات امکان پذیر است
 
 
 
نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰

 

نه هرکس دل به شیرین می دهد فرهاد می گویند
نه هرکس بر لبش ، لبخند دارد ، شاد ، می گویند 

به قصد سرنگونی سمت این کشور مکش لشکر 
نمی دانی مگر  کار تورا بیداد می گویند 

منجم ها به گندم زار موهایت نظر دارند 
که عمر هر کسی دیده تو را بر باد می گویند

چه وعده های سَر^، خرمن  به ما دادند، می آیی
در آن روزی که آنرا نیمه ی خرداد می گویند

قفس از من پرنده ساخته بی بال و پر ، مردم
مرا از هفت دولت توامان آزاد می گویند 

 کجا حال خوشی دارد یکی از جمع در این شهر
 که نام شهر ما را بی تو عشق آباد می گویند 

 رضا خانی مگر  کشف حجاب آورده ای با خود 
به این شیوه دل و دین بردن استبداد می گویند

خدا ناباورانه باورت کردم ، نفهمیدم 
به دل_ بر داشتن  از عشق تو الحاد می گویند 

من از بی رحمی ات گفتم میان جمع ، خندیدند 
به تو جلاد می گویم به من شیاد می گویند 

تنم در گور می لرزد همین ها که مرا راندند 
از این شهر خراب آباد ، روحت شاد می گویند

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

چگونه چاره به حال کلافه باید کرد 
تو را به شعر چگونه اضافه باید کرد 

تو را که شیری و از تو رمیده است آهو 
اسیر عطر  دل انگیز نافه باید کرد 

به فال قهوه دلت خوش شده نگفته کسی 
که راه چاره برای خرافه باید کرد

چگونه بغض فروخورده را بدون صدا 
مچاله در خفقان ملافه باید کرد 

که قیل و قال نیاید به ما و در سینه
به جرم عشق غمت را اضافه باید کرد 

تو را که حضرت عشقی 
، بگو به من  ،
 دعوت
  چگونه
               محترمانه 
                           به کافه باید کرد

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 
#شعر_عاشقانه 
#غزل_معاصر 
#غزل_کلاسیک 
#غزلسرا

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

فاضل نظری

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

محمد علی بهمنی

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

غلامرضا طریقی

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

 

شعری از حبیب حسن نژادنویسنده : حبیب حسن نژاد
تاریخ ارسال :‌ 22 مهر 99
بخش : قوالب کلاسیک
 


به: درویشِ ترم چهارم


به شعله تا نزدی: "سوختم، مذاب شدم"
مگو که:" ناسِره در من نماند و ناب شدم"

فریبِ صاف ضمیران هنر که نیست؛ چرا
هزار نقشِ پریشان زدی بر آب:"شدم"

چو گُل بیا و در آتش سرایِ خار بسوز
سپس بگو که: "بیایید، من گلاب شدم! "

به قطره ای نرسیدی که: "بحر یعنی من"
به ذرّه ای نرسیدی که: "آفتاب شدم"

هنوز فاصله داری - نصیحتی بکنم -
مگو که: "عشق به در زد، من انتخاب شدم."

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

 

شعرهایی از رضا سلیمانینویسنده : رضا سلیمانی
تاریخ ارسال :‌ 22 مهر 99
بخش : قوالب کلاسیک
 


 

 

 

 

تا شرح دهم منزلت خیره‌سری را
- بر دوش کشیدم همه‌جا دربه‌دری را
جز سینهٔ پُردرد به ما ارث ندادند
حالا چه کنم این‌همه ملک پدری را
ماندیم که لب‌های تو را تلخ بنوشیم
تا باز کنی بستهٔ آن قندِ دری را
سخت است ببرّم وَ به دنبالْ بیافتم
- این پای به‌گل‌مانده‌ و یارِ سفری را
از شوخی آن مردمِ ظالم بنویسید
تقدیر من سوختهٔ لب‌شکری را
تاریخِ تنت را اگر از نو بنویسند
دیوانه کند نسل جریر طبری را
در پرده‌ات آورد و سپس حُسن تو را گفت
می‌خواست خدا باب کند پرده‌دری را


هر سمت جهان رو به نگاه تو دری هست
آیینه در آیینه بیفتد خبری هست
بر شانهٔ خود تیغ بیانداز و نیانداز
هر لحظه برای تو سر تازه‌تری هست
هرچند عقابان موازی نرسیدند
در وسعت گنجشک برایت سپری هست
پنهان شده در روشنی چشم تو ماهی
امروز میان من و ماهی نظری هست
پَر داد دهان را و تو را مختصر آورد
ابعاد جهان در پَر تو مختصری هست

 

درون حلقهٔ چشمم، پرنده رفت به باران
پرنده رفت به فانوس، پرنده رفت به زندان
تب طراوت انگشت در کتابِ مردد
کمی سخاوت بودا، کمی صراحت قرآن
حضور خستهٔ سینی، سکوت روشن چاقو
صدای ضبط قدیمی، هجوم سیب به دندان
در انتهای دهانم همیشه پنجره‌ای هست
برای این‌همه گنجشک در گلوی زمستان
به اعتبار دهانش، اتاق دایره‌ای شد
لبی رسیده به طاعون، سری مماس به گلدان
نشسته‌ام که جهان را به فاق پرده بدوزد
زنی که رفت به قیچی، زنی که رفت به ایوان

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

 

شعری از شهریار بصیرینویسنده : شهریار بصیری
تاریخ ارسال :‌ 4 آبان 99
بخش : قوالب کلاسیک
 

 

 

 

افتاده ام در گوشه‌ء دکان سمساری
شاهم ولی بر سینه‌ء قلیان قاجاری

در چشم مردم کوهم و در پیش چشمانت
تصویری از سنگم درون آینه کاری

از بس زدم خط روزهای بی‌حضورت را
خسته شده از دست من تقویم دیواری

می‌خوابم و کابوس می‌بینم نبودت را
هر شب تو هم مانند من تا صبح بیداری؟

این روزها حال مرا حتی نمی‌فهمد
دوشیزه‌ای در چنگ سربازان تاتاری

روزی من ابراهیم بودم! بعد تو اما
خاکسترم مانده به جا در زیرسیگاری

 

 هوس
نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

 

 سعید حیدری ساوجی
تاریخ ارسال :‌ 8 آبان 99
بخش : قوالب کلاسیک
 

 

 

با هر كسي به‌جز خودمان مهربان شديم
اسباب‌بازي هوس ديگران شديم

در سرنوشت خويش دخالت نداشتيم
شخصيت اضافه‌ي اين داستان شديم

مثل درخت كاغذي گوشه‌ي اتاق
تنها براي سايه‌ي خود سايبان شديم

در استكان عقل، كسي چاي عشق خورد
مثل تفاله‌هاي ته استكان شديم

دستش به آسمان خدايي نمي‌رسيد
ما بنده‌ها براي خدا نردبان شديم

با اين كه كارنامه به آدم نمي‌دهند
از هر نظر كه فكر كني امتحان شديم

اين شهر در محاصره‌ي كوررنگي است
ما بي‌خودی برای كه رنگين كمان شديم؟

از هيچ سمت، جاذبه‌اي در فضا نبود
سياره‌ي غريبه‌ي اين كهكشان شديم

اين فيلم اندكي به شلوغي نياز داشت
بازيچه‌ي نمايش بازيگران شديم

پوچي شبيه جانوري گوشتخوار بود
يك تكه پوست روي دوتا استخوان شديم ...

نویسنده : ، دکتر امین رادمنش ، خانم غزل خجسته فرد
تاریخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰

یک شنبه عصر، نم‌نم باران، چراغ سبز

یک شنبه باز کوچه، خیابان ـ چراغ سبز

یک شنبه عصر هم‌قدم شعر تازه‌ای

دلتنگی‌ام، هیاهوی میدان، چراغ سبز

من می‌رسم مجسمه‌ها خیره مانده‌اند

این‌جا که هست معنی انسان، چراغ سبز

بی‌ابر بی‌پرنده صبور ایستاده بود

تنهاتر از تمام درختان چراغ سبز

مانند یک غروب از این خط‌کشی گذشت

با گام‌های خسته و لرزان چراغ سبز

این ردّپای کیست که من گم نمی‌شوم

از انقلاب تا به خراسان، چراغ سبز

 

 

علی داودی

 
 
این وبلاگ مختص معرفی شاعران مطرح در عرصه شعر معاصر ایران است
((برای بررسی و درج اشعار در قسمت نظرها شعرهایتان را ارسال نمایید ))