آن بهشت بی بدیل باورت بر باد رفت
آتشی افتاد برجانت ندیدی که چه شد !
انتهای ماجرا خاکسترت بر باد رفت
مثل اقوام مغول در پوستینت رخنه کرد
دشمنی خونخوار تا که لشکرت بر باد رفت
ای دل غافل بمیری بهتر از این است که
با دوچشم خود ببینی دلبرت بر باد رفت
آخرت را داده ای بر باد و دنیای تو هم
پا به پای عمر ِبی حاصل ترت بر باد رفت
پادشاهی که نمی خواهی بفهمی پشت سر
راه برگشتی نمانده !سنگرت برباد رفت
با زبان سرخ می خوانی غزل بی اختیار
#
مخفیانه دوستت دارم نمی دانم چه شد
تارموی مانده لای دفترت بر باد رفت
سید مهدی نژادهاشمی











